شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
معرفى كتاب 58
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
مستوفى در گزيده گفته است كه نور الدّين مفتى ( - منشى ، و اگر مفتى باشد نيز درستست ، چه واقعا وى از اهل فقه و فتوى بوده است ) در حقّ سلطان محمّد خوارزمشاه گفت : شهنشاه جهانبخشا تؤى آنك * توان كز رفعتت خواهد فلك قرض نسبت غلطى است ، چه اين قطعهء چهار بيتى چنان كه جوينى صاحب جهانگشاى مىگويد ( 2 : 81 ) از فريد جامى ( منشى ملك فخر الملك نظام الدّين ) است ، و شايد نور الدّين در زمان آن واقعه تازه بالغى بيش نبوده است . همچنين آنچه صاحب گزيده مىگويد كه سلطان جلال الدّين از اصفهان . . . بكردستان رفت و در شراب افتاد ، نور الدّين منشى گفت : شاها ز مى گران چه برخواهد خاست ؟ * وز مستى بيكران چه برخواهد خاست ؟ شه مست و جهان خراب و دشمن پس و پيش * پيداست كز اين ميان چه برخواهد خاست ! ( چاپ عكسى 502 تا 503 ) ظاهرا درست نيست ؛ گوئى اين مورّخين جز نام نور الدّين منشى نام هيچ يك از منشيان سلطان را نشنيده بودند و همه چيز را به او نسبت مىدادند . بسيار بعيد است كه اين منشى كه خود هميشه مستغرق شراب خوارى بوده است و ديگران او را ملامت مىكردهاند در حقّ سلطان اين شعر را گفته باشد ، مگر آنكه تلافى خيكهاى شراب را درآورده باشد . اين رباعى در جهانگشاى جوينى ( 2 : 187 ) و در كتاب الفخرى ( چاپ آهلواردت ص 55 ) آمده است بدون ذكر نام گوينده ، و ابن الطّقطقى صاحب الفخرى گويد « قال شاعره يخاطبه » ؛ و اگر بايد اين را به كسى معروف از اطرافيان سلطان نسبت داد شايد همان شهاب الدّين مناسبتر باشد كه همين اعتراض را به نثر در نفثة المصدور كرده است .